تبليغاتX
آسمانی ها
درباره وبلاگ
تقدیم به شهیدان زنده ،
آنها که شهید به دنیا می آنید.
به یاد آنان که زندگی اصیل اسلامی
را با رفتنشان به ما آموختند.
به یاد شهیدانی که با دیدن
آخرین نفس های قیامشان
قسم یاد کرده ایم که خوب بمانیم.
به یاد بسیجیان پرپری که هنوز امضای
خونین وصیت نامه هایشان خشک
نشده است و به یاد مظلوم ترین
و گمنام ترین شهدای بسیجی
مفقودالاثر که دل عاشقان اسلام
آرامگاهشان است.
و باز تقدیم به تو:
تقدیم به تو که دستهایت را در چزابه،
پاهایت را در شلمچه ،
سرت را در فکه هدیه کرده ای
و اکنون هم بی نام و نشان پاک
و مخلص آرمیده ای.
منوي اصلي
موضوعات مطالب
نويسندگان وبلاگ
لوگوي وبلاگ
تفحص
انگشتر
 
عصر عاشورا بود. در فکه مشغول جست و جو بودیم اما هیچ خبری از شهدا نبود. به شهدا التماس کردم که خودی نشان دهند. ناگهان میان خاک ها و علف های اطراف، چشمم افتاد به شیی سرخ رنگ که خیلی به چشم می زد.
دقت کردم یک بند انگشت استخوانی داخل حلقه ی یک انگشتر بود. با محمودوند و دیگران آن جا را گشتیم . آن جا یک استخوان لگن و یک کلاه آهنی و یک جیب خشاب پیدا کردیم. خیلی عجیب بود. در ایام محرم نزدیک عاشورا و اتفاقاً صحنه ی دیدنی بود.
همه نشستیم و زدیم زیر گریه؛ انگار روز عاشورا بود و انگشت و انگشتر حضرت امام حسین (ع) ...
لبخندهای پشت خاکریز
آبروی ما رو بردین!
 
مقر آموزش نظامی بودیم!بعد از عملیات کربلای پنج، جغله های جهادو بردن برای آموزش نظامی.
گفتند: لازمه. چهارمین شب آموزشی بود. گفته بودند که امشب، شب سختی داریم. شاممونو خوردیم. کفشامونو گذاشتیم زیر پتوها و به کیف خوابیدیم. ساعت دو نصف شب بود که پاسدارا با یه سر و صدای عجیب و غریبی ریختند داخل سالن. هر چه گاز اشک آور داشتند زدند و هر چه تیر مشقی بود شلیک کردند؛ اما کسی ککش هم نگزید.
این قدر گلوله ی خمپاره و کاتیوشا دورمون خورده بود که چشم و دلمون از این چیزها پر شده بود. دیدند فایده ای نداره، شروع کردند به داد زدن: «برادر بلند شو! پاشو!، فایده ای نکرد. حسابی عصبانی شدند و افتادند به جون بچه ها. شروع کردند بچه ها رو زدن و از تخت انداختنشون پایین و هلشان دادن بیرون. منصور داد زد: «چرا می زنید؟! چرا هل می دید؟!»
یکی شون داد زد: «خب! بروید بیرون! آبرومونو بردید. یعنی اومدین آموزش نظامی!!». هنوز حرفش تموم نشده بود که بچه ها از خنده ریسه رفتند و ولو شدند وسط سالن. یکی از پاسدارا، رو به دیگران کرد، در حالی که می خندید گفت: «فایده ای نداره، بریم. اینا آدم بشو نیستند». و آن ها رفتند و ما تا صبح خندیدم.
راوی: محسن صالحی حاجی آبادی
کرامات شهدا
آخرین نگاه
 
هنگامی که علی اکبر را داخل قبر گذاشتند، او را به علی اکبر حسین (ع) قسم دادم و گفتم: «پسرم! چشمانت را باز کن تا یک بار دیگر تو را ببینم. آن گاه چشمانش را باز کرد» و این چنین شهید علی اکبر صادقی، پیک لشکر 27 محمد رسول ا... آخرین درخواست مادرش را اجابت کرد و برای ما تصاویری به یادگار گذاشت که بدانیم «شهدا زنده اند».
راوی: مادرشهید
حدیث روز
امام كاظم عليه ‏السلام :

إنَّ لِلّهِ عِبادا فِي الأرضِ يَسعَونَ في حَوائجِ النّاسِ هُمُ الآمِنونَ يَومَ القِيامَةِ؛
 
خداوند در زمين بندگانى دارد كه براى برآوردن نيازهاى مردم می كوشند؛ اينان ايمنى يافتگان روز قيامت‏ اند.

الكافى: ج2، ص197
کلام نور

رو به جبهه

1ـ قال رسول اللّه(ص): «إنَّ الغُزاةَ إذا هَمُّوا بِالْغَزوِ... وَ يَخرُجُونَ مِن ذُنُوبِهِم كَمَا تَخْرُجُ الْحَيَّةُ مِن سَلْخِهَا» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243 - بحارالانوار، ج 100، ص 12 صحيفة الامام الرضا، ص 116.)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «و آنها (رزمندگان) از گناهان خويش خارج مى شوند، همانطورى كه مار از پوستش خارج مى شود».


2ـ عن ابى جعفر(ع) قال: «... وَ ما مِن قَدَم أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ خُطْوَة إلى ذِى رَحم، أو خُطْوَة يُتِمَّ بِها زَحْفاً فِى سَبيلِ اللّهِ». (بحارالانوار، ج 100، ص 14 - كتاب الزهد للحسين بن سعيد الاهوازى، باب البكاء، من خشية اللّه، ص 76).

حضرت امام باقر(ع) فرمود: «... و هيچ قدمى در نزد خدا دوست داشتنى تر نيست از گامى كه براى ديدار اقوام برداشته شود و يا گامى كه به وسيله آن جهاد در راه خدا انجام گيرد».

یاد یاران
عنوان : صبوري كن، صبوري!
مكان : عمليات والفجر8
راوي :همرزم شهيد
خاطره اي از شهيد خرازي

پيش از عمليات والفجر هشت بود كه برادر [شهيد] خرازي براي بچه هاي گردان يونس صحبت مي كرد. به آنان مي گفت: «برادران! اگر در عمليات زخمي شديد، خيلي بي تابي نكنيد كه دو نفر ديگر هم مجبور شوند از شما پرستاري كنند و شما را به عقب انتقال دهند. سعي كنيد خودتان را از معبر عقب بكشيد تا برادران امدادگر سراغ شما بيايند. آه و ناله نكنيد كه روحيه بقيه تضعيف شود. بعد اشاره كرد: من خودم زخمي شدم، دستم قطع شد، نه آه كردم و نه ناله؛ چون روحيه ديگران ضعيف مي شد...»

بعد سه بار گفت: «استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله، اين نيت را نداشتم كه از خودم تعريف كنم!...

اين مطلب در ذهنم بود، تا اين كه عمليات صورت گرفت. پشت جاده فاو- البحار بوديم. آتش دشمن خيلي شديد بود. حدود 10متري من گلوله اي به زمين خورد. يكي از برادران بسيجي زخمي شد. بالاي سرش رفتم، با اين كه زخمش خيلي شديد بود، ساكت بود و چيزي نمي گفت. پرسيدم: « درد نداري؟» گفت: «درد دارم، خيلي هم دارم؛ اما يادت نيست حاجي چي گفت. من سفارش او را اطاعت مي كنم و چيزي نمي گويم.»

منبع: تبيان
کرامات امام زمان
الهی عظم البلاء
 
آقای سیدمحمد جبل عاملیان ساکن اصفهان، زینبیه، شهرک امام می نویسد:
در حدود آذرماه سال 1372 بود که تحت عمل جراحی سرطان پوست از نوع ( ملا نوماها گلیتات ) قرار گرفتم و فایده ای نداشت و این غده ی سرطانی به سرم زد و باز برای عمل نوبت زدم. خیلی مضطر شدم. به فکرم رسید به مسجد جمکران بیایم و از وجود اقدس امام زمان (عج) کمک بگیرم.
پنج نوبت یا 6 بار به مسجد آمدم و آن شب ها را تا صبح ماندم و بعد از نماز صبح که تمام شد، دعای الهی عظم البلاء را خواندم و نوشتم و با دلی اندوهگین جمکران را ترک کردم و به بیمارستان رفتم و برای دومین عمل جراحی آماده شدم.
در حال بیهوشی در اطاق عمل احساس کردم مرا به تونلی وارد کردند و به سرعت می برند. لکن شنیدم که می گویند: « دعا دارد، دعا دارد » مرا متوقف کردند؛ ناگاه بزرگواری نزدم آمد که احساس کردم وجود امام زمان (عج) است و فرمودند که ذکر بگو.
عرض کردم: « چه ذکری؟ » فرمودند: « یا ارحم الراحمین. » در حالی که مشغول گفتن این ذکر بودم و احساس می کردم از تونل بیرون می آیم، از بیهوشی نجات پیدا کرده و به هوش آمدم و به حمدالله شفا گرفتم و الآن که ماه ها از این عمل می گذرد، هیچ ناراحتی ندارم.

راوی: سیدمحمد جبل عاملیان
کوتاه و خواندنی
بسيجي
 
بسيجي‌ها دلباخته حقند و ما دلباخته بسيجي‌ها هستيم،‌آنها سربازان امام زمان (عج) و پيوستگان به او هستند و تو اگر در جست و جوي موعود خويش هستي، او را در ميان سربازانش بجوي.
 
منبع: کتاب گنجینه آسمانی
آمار و امكانات

Check Google Page Rank

پایگاه مرکزی اطلاع رسانی گروه انسانهای سبزGPG

آمار وبلاگ
طراح قالب

Design By: Bi simchi

گفتگو با شهدا
 با شهدا درد دل کن
 حرفاي پاک دلت را با شهدا
 در ميان بزار
منتظر حرفاي دل شما هستيم
 
دلنوشنه هايم
 
ادريس(ابراهيم)
 
اين غيبت از آن ماست، نه از آن او!! آنکه نمي بيند غائب است، نه آنکه ديده نمي شود. آنکه ما را مي بيند و همه جا هست، او حاضراست! ما که نمي بينيم، محجوبيم؛ آن محجوب، غائب است، نه آنکه مي بيند! او در حجاب نيست نتيچه اين شد که آقا مارا ميبيند ولي ما او را نميبينيم شاگردي که به کلاس درس نباشد معلم ميگويد اقاي فلاني پچه ها ميگويند آقا(غايب) پس معلم حاضر است وشاگرد غايب پس عزيزان دست به دست هم دهيم ظهور کنيم فقط با اللهم عجل و دعاي عهدکار درست نميشود. اصلا فلسفه آخر دعاي عهد که به پاخويش ميزنيم(العجل..العجل..) يعني بلند شو. ظهور کن. بر سر کلاس حاضر شو. تا معلم درس بدهد با حضور شاگردان است که معلم در کلاس درس حاضر ميشود آيا با غيبت بچه ها معلم سر کلاس خواهد آمد؟؟؟؟ايا با دو يا سه تا دانش آموز معلم درس خواهد داد؟؟؟يقينا خير (پس ظهور کنيم تا ظهور کند
((پس بايد براي ظهور خويش دعا کرد نه براي ظهور او چون او حاضر است وما غايب))
حرفهای آسمانی
لیلی بهانه ی خوبی است
 
ای همیشه در من لبریز، چه قدر در مسلخ محراب ابراهیم چشمم را به آسمان بدوزم که تو کی به این همه اسماعیل قناعت کنی؟
فوج فوج فرشته را تسبیح وار نشانده ای که مباهات کنی، که ایهاالناس ببینید؟ که منم رب المغربین و رب المشرقین، به خداوندی ات سوگند که می دانیم و جز به شایستگی ات اعتراف نامه ای نخواهیم سرود.
این همه ناز و نیاز، فدای گندم چشمت بلند بالا، به بالای بلندت چنان گرفتار آمده ام که هیچ پرنده ای را بال پریدن نباشد. بلندترین جاده در چشم های توست که هر چه دویدم، به انتها نرسیدم و هر چه ماندم، هراسناک به رفتن نهیب خوردم. وای، گنجشک بودن چه دل ملتهبی می خواهد.
به فرشته ها بگو که بدانند من از سرانگشت های تو چکیده ام؛ از توام و مانند تو اهل مباهات که:
« این منم خلیفه ی الهی که چون نگاهم می کند، زبان به ستایش می گشاید. دریا دریا زیبایی ارزانی چشم هایم کرده. ابلیسی را در به در خاطرخواهی خود کرده که معشوق وار شش زمان بی آغاز و انجام را قلم زده که این " من " را بیافریند: « شایسته ی سجده ی مقربان، تنها لایق صندوقچه ی عشق الهی. »
آی ابلیس، که تو را جز به آتش نشناسند، حسودانه بمیر، حسود.
خداوندگار عشق، مگر لیلی را به سرانگشت لطیفت قلم نزده بودی؛ مگر این مجنون بی قبیله جز به اعجاز انگشت تو اقتدار کرده بود؟
پس چنین مخواه، که مجنون شهره ی آوارگی شود و لیلی شهره ی بی نیازی.
ای خداوند ناز، مگر نفرموده ای که نهایت خلقت پرستش است و پرستش. پس مدام قلم بر این قالب کهنه بزن که لیلی پرست در این قبیله بسیار است، یا خیل مجانین سرگردان را به ریسمانش بیاویز.
ای خداوند لیلی آفرین، انگشت هایت را برقصان، لیلی بهانه ی خوبی است.
بامداد جمعه
با شهیدان

در شهادت من گريه و زاري نكنيد كه راضي نيستم، بلكه جشن و سرور به پا كنيد كه شهادت بزرگترين عنايتي است كه خداوند متعال به بندگان مقرّبش مرحمت مي‌فرمايد.

فرازی از وصیت‌نامهشهید شهرام عطاالله همداني

آزادي و شهادت


شقايق وحشي آزاده است و تعلقي ندارد. در دشتهاي دور، لابه‌لاي سنگها مي‌رويد و به آب باران قناعت دارد تا همواره تشنه باشد و بسوزد. داغدار است و گلبرگهاي سرخش را نيز گويا به خون آغشته‌اند. شهيد نيز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطيده در خون... اما ميان اين دو چه نسبتي است؟ كلام را، كلام انساني را از اين بينش، راهي به سوي حقيقت نيست، تمثيلي از حقيقت و بس.

شهدا

شهداء واسطه پيوند آسمان و زمين هستند، و جز از اين طريق آنان راهي براي جلب عنايت خاصه حضرت حق وجود ندارد.

آري جوشش خون شهيد از اولين شهيد تاريخ هابيل اين درهم كوبنده طاغوت تا معلم شهادت امام حسين و ديگر شهيدان راه حق و عدالت بود كه ما را بر آن داشت تا به جهادي بزرگ عليه كفار دست زنيم تا پيام خونبارشان را و رسالت كبيرشان را بر دوش گيريم تا خود نيز قلب تاريخ شويم.

فرازی از وصیت‌نامهشهید عباس ذوالفقاري
شهدای تفحص

ابراهیم احمدپوری فعالی

نام پدر: احمد تاریخ تولد: - / - /1355
محل تولد: ایران - آذربایجان شرقی - تبریز  تاریخ شهادت: 07/04/1374
محل شهادت: فکه طول مدت حیات:19 
مزار شهید: گلزار شهدای وادی رحمت تبریز

زندگینامه ابراهیم در سال 1355 هجری شمسی در میان خانواده ای مؤمن و متعهد در شهر تبریز چشم به جهان گشود. یازده بهار بیشتر از عمر پربارش نگذشته بود که رهسپار منطقه ی عملیاتی بیت المقدس 2 گشت. او دوران کودکی و نوجوانی را در کنار بچه های مسجد محل سپری کرد و برای انجام حرکتی اسلامی به عضویت انجمن اسلامی مدرسه درآمد. ابراهیم پس از پایان دوره ی راهنمایی به دبیرستان «مکتب الحسین (ع)» سپاه رفت و زحمات بسیاری را جهت برگزاری کنگره سرداران شهید آذربایجان، طرح تابستانی سال 1373 و پادگان آموزشی 8 شهید قاضی طباطبایی لشگر کشید. احمد پوری فعالی به دلیل عشق به اباعبدالله (ع) در تمام عزاداری های امام حسین (ع) شرکت فعال داشت و همیشه با تشکیل کلاس های سخنرانی اساتید و پخش فیلم در مساجد جوانان را از خطر تهاجم فرهنگی دور می کرد. عشق او به رزمندگان جبهه باعث شد به عنوان یک نیروی فعال پایگاه مقاومت مسجد حضرت علی (ع) کار خود را آغاز نماید و هم چنین به یاری گروه تدوین تاریخچه «لشگر 31 عاشورا» برود. ابراهیم در سال 1374 همزمان با سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) به همراه کاروان عاشقان روح الله (ره) از لشگر 31 عاشورا با پای برهنه صدها کیلومتر راه را پیاده به حرم رفت و پس از بازگشت با اصرار فراوان به گروه تفحص پیوست و راهی منطقه عملیاتی «فکه» شد. سرانجام ابراهیم احمد پوری فعالی زمانی که در منطقه عملیاتی والفجر 1 در دمای 50 درجه در ساعت 12 ظهر مشغول جست و جوی پیکر مفقودین جنگ بود، در تاریخ 7/4/1374 در فکه درسن 19 سالگی بر اثر انفجار نارنجک پوسیده ای به شهدای گلگون کفن جنگ تحمیلی پیوست. پیکر معطر ابراهیم در حالی که انگشتان دست و پای راستش قطع شده بود، در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز آرمید تا روحش در آسمان ها به جست و جوی شهیدان اسلام برود.

وبلاگ هـــا
آرشيو مطالب
عضويت در خبرنامه





Powered by WebGozar

ارتباط با مديريت
وصيت نامه و کارنامه شهدا
تقديم به شهيدان گمنام ، عاشقان بى‏نام و نشانى كه در باغ ملكوت شهره‏اند و در عالم خاك غريب.

به استخوان پاره‏هايى كه پروازشان بر فراز دست‏ها بوى بهشت را در مشام شهر افكند.
 
سامانه پیامک آسمانی ها: ۰۹۱۴۷۲۳۸۲۳۶
   بـر نگاهِ پر مهـر
 
شهیـــــــــــــــــــــــــدان
 
 صلـوات
 

لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

خدايا، درست است كه لياقت ندارم،

 

ولي خواستن از كريم عيب نيست.

 

پس من از تو مي‌خواهم، و از تو خودت را مي‌خواهم نه بهشتت را؛

 

لغايت را مي‌خواهم نه جنتت را.

 

معبودا،

 

وجه خود را به من هم نشان ده.

 

فرازی از وصیت‌نامه

 شهید ناصر شفيعي


لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

 

ایام سراسر نور و سرورِ میلاد با سعادتِ بهانه خلقت،

 کوثر حکمت، اساس عفت، اصل عصمت، کل نعمت، نورچشم نبوت، حامی ولایت، مادر امامت، چراغ

اهل طریقت، ام ابیها، نیرة الکبری، بی بی حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) و روز زن رو

محضرشریف مهدی موعود (عج) و محبینش تبریک عرض می‏کنم.

 

 

بر گرفته از عکاس مسلمان


لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

 

حضرت فاطمه سلام الله علیها :
 

 ا: إذا حُشِرتُ يَومَ القِيامَةِ أشفَعُ عُصاةَ اُمَّةِ النَّبِيِّ صلی الله علیه وآله 

  
 آن گاه كه در روز قيامت برانگيخته شوم، گناهكاران امّت پيامبر اسلام را شفاعت خواهم كرد 

  
 إحقاق الحقّ: ج 19، ص 129


لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

وقتی از مادرم می پرسیدم : پدر کجاست؟

می گفت : در آسمان ها، در بهشت.

و او هر پنج شنبه ، من و برادرم را به بهشت می برد

و ما آنجا

شمع روشن می کردیم.

 

تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق

لبخند مهربان تو جا در تنم دمید

فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو

دست نوازش تو به فریاد من رسید

نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم

فقد از خداوند میخواهم که

خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟

برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم

روز مادر مبارک


لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

12


لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

 

حُجـب، حیـاء، عفّـت، پــاکدامنی، همـه و همـه میـراث ماندگار و جاوادنه حضرت فاطمه

زهــراء (سلام الله علیها) ست…

 

hijab-koodakane01

 

آری حیــاء را در نگاه دخترکانِ امروز باید جُست؛ و این حجابِ کــودکانه، نشان از ریشه ذاتی حجاب از

طفولیت دارد، نشان از سرشتِ آسمانی و پاک بودن آن و ای کاش خانواده، این مرکز بنای فرهنگی،

پاکدامنی و حیاء را از دوران کودکی در درونِ پسران و دختران ما نهادینه کند…

بر گرفته از وبلاگ عکاس مسلمان

http://akkasemosalman.ir/


لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

 

همه جهان با فلسطین


لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

امروز میخواهم از مردی حرف بزنم که یک فرمانده بود

یک معلم  بود

 از مردی که  قلبش برای اسلام ،برای نظام ، برای انقلاب می تبد

بدون مقدمه میخواهم بروم سر اصل مطلب

 

 

 

 

 

جناب سروان سید ناصر احدی در كنار فعالیتهای گسترده نظامی، به مسئله خودسازی و جهاد با نفس و

كوششهای

 عرفانی در جهت تقرب هرچه بیشتر به خداوند با تلاوت پیوسته قرآن، دعا و تلاش برای افزایش میزان

 آگاهیهای سیاسی و اجتماعی توجه ویژه‌ای داشت.

از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار بود و نفوذ كلام عجیبی داشت.

خوش خلقی، قاطعیت، خلوص، تقوی، توكل، فداكاری، اعتماد عمیق به ولایت فقیه و مقام معظم رهبری

 خستگی‌ناپذیری از خصوصیات بارز وی بود.

جناب سروان سید ناصر احدی دارای روحیه‌ای عرفانی بود و بسیاری از اوقات دیده می‌شد كه در حال راز و

نیاز با خدای

 خود است.

تواضع و فروتنی در سید موج می‌زد. با وجود اینكه فرماندهی گرهان ابوذر عجب شیر را بر

 عهده داشت خود را یك بسیجی می‌دانست و در حالی كه فرماندهی قاطع بود اما رابطه

عاطفی و برادرانه خود را با سربازان  آموزشی حفظ كرده بود.

او به تربیت سربازان آموزشی توجه خاصی داشت

 

خصوصیاتی که سید ناصر احدی دارد:


1- علاقه ، ایمان - توکل بر خداوند


2-استعداد (روحی-هوشی-جسمی)


3- پشتکار و ثبات قدم و اخلاق نیکو


4- مدیریت و سازماندهی


5- آشنایی به محیط و سابقه کار آموزشی


6- آرامش خاطر و اطمینان قلب


۷- جسارت ، شجاعت

برای سلامتی تمامی فرماندهان این مرز و بوم زحمت می کشند و جانشان

را برای اسلام فدا میکنند

صلوات


لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

عده ای از خانم های محجبه خدمت آیت الله العظمی صافی رسیدند

آخر جلسه یكی از خانم ها به آیت الله صافی گفت عبای شما مقدس است

اجازه دهید عبای شما را ببوسم

آیت الله صافی فرمودند از عبای من مقدس تر، چادر شماست.



لينک مطلب
 توسط  علی باقرلو      

آخرين مطالب ارسالي
»برادر/یا خواهر گرامی به وب سایت آسمانی ها خوش آمدید
»فرازی از وصیت‌نامه شهید ناصر شفيعي
»حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)
»حدیث روز
»روز مادر مبارک
»نماز
»حجاب؛ میراث حضرت زهرا (س)
»همه جهان با فلسطین
»بهترین فرمانده (جناب سروان سید ناصر احدی)
»حجاب
»سلامتی اون مادری که...
»☑.من واژه نمی دانم!
»وقتی کہ یک دل بگیرد و تنگ شود ارباب
»محضرشهدا
»جانم فدای رهبرم سید علی